محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

100

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

وقتىكه متوجه شد قصد خداحافظى دارم ، از باب ادب و مهمان‌نوازى تعارف كرد كه مرا با اتومبيلش تا هر جايى كه لازم باشد برساند ، از او به خاطر اين لطفش تشكر كرده و گفتم : كه راننده منتظرم است . از آنجا خارج شدم ، او نيز تا درب خروجى مرا همراهى كرد و موقع خداحافظى اسم و آدرسم را به‌طور كامل پرسيد ؟ . گفتم : قصدتان از گرفتن آدرس چيست ؟ گفت : در آينده تصميم دارم به لبنان سفر كنم و علاقه‌مندم كه در آنجا شما را زيارت كنم . گفتم : مىخواهيد يك فنجان قهوه ضرر بزنيد ؟ شايد آمادگى پذيرايى نداشته باشم ! گفت : آرى علاوه برقهوه يك فنجان چاى هم بايد بدهيد ! گفتم : اين ديگر بدتر ! گفت : عازم كجا هستيد ؟ گفتم : مىخواهم با شيخ عبد اللّه خياط مشاور وزير فرهنگ و امام نماز جمعه و خطيب و پيش نماز مسجد الحرام ملاقات كنم . گفت : مبادا به او بگويى كه من جعفرى هستم . گفتم : البته ، به‌خاطر مراعات شرايط و در نظر گرفتن مناسبات نمى گويم كه جعفرى هستم . سپس بعد از تشكر از او خداحافظى كردم درحالىكه او را مردى صاحب عقل اجتماعى ، تواضع ، و نرمش ديدم و اگر به‌جاى مسئولان و